تو کجایی سهراب...؟!
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 0:08
می روم یک کنج خلوت، دورِ دور... می گذارم چشم هایم را به روی... رو به خاموشی و ظلمت می کنم پشتم به نور... از تو را تا عشق، یک تنه،یک باله من پر می زنم، تا همان اوجی که در عمق وجودم من از آن دم می زدم، می روم، من می روم... می روم از این لبالب های بی عشق و سجود... می روم از این فزون قدرت و اشک و غرو...